چو گیسوی تو من در پیچ و تابم یا بن زهرا

عشـــــــــــــــــــــــــــــق منــــــــــــی تو حسینی ،من اویس قر نــــــــــــی

چو گیسوی تو من در پیچ و تابم یا بن زهرا

عشـــــــــــــــــــــــــــــق منــــــــــــی تو حسینی ،من اویس قر نــــــــــــی

ایمان به خدا

ایمان به خدا

مرد جوانى که مربى شنا و دارنده چندین مدال المپیک بود، به خدا اعتقادى نداشت. 

او چیز هایى را که درباره خداوند و مذهب مى شنید مسخره مى کرد. 

شبى مرد جوان به استخر سرپوشیده آموزشگاهش رفت. چراغ خاموش بود ولى ماه روشن و همین براى شنا کافى بود. 

مرد جوان به بالاترین نقطه تخته شنا رفت و دستانش را باز کرد تا درون استخر شیرجه برود. 

ناگهان سایه بدنش را همچون صلیبى روى دیوار مشاهده کرد. 

احساس عجیبى تمام وجودش را فرا گرفت. از پله ها پائین آمد و به سمت کلید برق رفت و چراغ ها را روشن کرد. 

آب استخر براى تعمیر خالى شده بود!

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد