چو گیسوی تو من در پیچ و تابم یا بن زهرا

عشـــــــــــــــــــــــــــــق منــــــــــــی تو حسینی ،من اویس قر نــــــــــــی

چو گیسوی تو من در پیچ و تابم یا بن زهرا

عشـــــــــــــــــــــــــــــق منــــــــــــی تو حسینی ،من اویس قر نــــــــــــی

این الفاطمیون؟؟؟


بانوی آب، زهرا جان
 

 چه کردند با تو بعد از شهادت رسول خدا؟

 چگونه توانستند حرمت ات را خرد کنند؟

 مگر نمی دانستند که غضب تو،غضب خدا و رسول اش را در پی دارد؟

 چقدر عاشقانه به دفاع از امام زمان ات برخاستی و جان ات را نثار اش کردی.

 اولین شهید در راه امام زمان شدی. چه شد که شهید شدی زهرا جان؟

 چرا تا پایان عمر ات با ابوبکر قهر بودی؟(1) راستی چرا قبر ات مشخص نیست؟ چرا شبانه دفن شدی؟ (2)

 ابوبکر در لحظات آخر عمر اش از چه کاری پشیمان بود؟(3)

مگر نه این است که پیامبر بعد از حجه الوداع ، هر روز صبح بلند می شد و رو به خانه ات سلام می داد؟

 رسول خدا می خواست چه چیزی را به مردم بفهماند؟

 وقتی آیه ی " یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُیُوتَ النَّبِیِّ إِلَّا أَن یُؤْذَنَ لَکُمْ..."نازل شد(4)، ابوبکر پرسید:"آیا خانه ی

علی و فاطمه هم جز آن خانه هاست؟" پیامبر فرمود:" بلی، بلکه بهترین آنهاست"(5)

پس خودشان قبول داشتند  که خانه ات، زهرا جان، جزء بهترین خانه هاست.

جبینی به نقل از رسول خدا می گوید: روزی پیامبر خدا نشسته  بود، حسن بن علی بر او وارد شد، دیدگان پیامبر بر حسن افتاد و اشک آلود شد، سپس حسین بن علی بر آن حضرت وارد شد، مجددا" پیامبر گریست. در پی آن دو فاطمه و علی بر آن حضرت وارد شدند، اشک پیامبر با دیدن آن دو نیز جاری شد، وقتی از پیامبر علت گریه بر فاطمه را پرسیدم،

فرمود: " زمانی که فاطمه را دیدم به یاد صحنه ای افتادم که پس از من بر او رخ خواهد داد،

                   حرمت اش پایمال شده،

                            حق اش قطع شده،

                                   از ارث خود ممنوع گشته (اشاره به غصب فدک)،

                                         پهلوی او شکسته،

                 فرزندی که در رحم دارد سقط شده، در حالیکه پیوسته فریاد می زند

 "وا محمدا" ،

ولی کسی به او پاسخ نمی دهد،

                کمک می خواهد اما کسی به فریاد اش نمی رسد،

           او اولین  کسی ست که از خاندان ام به من ملحق می شود،

     و در حالی بر من وارد می شود که محزون، گرفتار، غمگین، و  شهید شده است.

و من در اینجا می گویم که خدا لعنت کند ، هر که بر او ظلم کرده، کیفر دهد هرکه حق اش را

 قطع کرده،

خوار کند هر که خوار اش کرده و ... و ملائک آمین گویند."

 

فاطمه جان! اجازه بده شرایط را از زبان یار  وفادار ات به تفسیر نشین ام:

"پس از درگذشت رسول خدا مردم به ابوبکر روی آوردند، و با وی بیعت کردند، در  حالیکه من سرگرم غسل و دفن رسول خدا بودم، سپس به قرآن پرداختم و با خود عهد بستم که جز برای انجام  نماز ردایی بر نگیرم، و پای بیرون ننهم تا که قرآن را در کتابی گرد آورم، و چنین کردم، سپس فاطمه را برداشتم و  دست پسران ام حسن و حسین را گرفتم و به خانه ی یکایک مجاهدان بدر و پیشگامان در اسلام از مهاجران و انصار رفتم، و آنان را درباره ی حقم به خدا سوگند دادم، و آنان را به یاری خویشتن فرا خواندم، از همه ی آنان تنها "چهار" نفر به دعوتم پاسخ دادند، سلمان، ابوذر، مقداد، زبیر. از خاندان ام نیز کسی نبود تا از من پشتیبانی کند،  حمزه در نبرد احد کشته شده بود و جعفر در نبرد موته، من بودم و دو عامی تندخوی، بدبخت و ناتوان و خوار،  عباس و عقیل، که تازه از کفر به اسلام روی آورده بودند مردم مرا رها کردند، آنگونه که هارون به برادرش گفت، 

گفتم: " ای برادر ، همانا این قوم مرا ناتوان ساختند و نزدیک بود مرا بکشند. " هارون برای ام الگوی نکویی ست و  عهد و پیمان رسول خدا ، برای ام حجتی نیرومند. و من پنجمی بر این چهار نفر نیافتم، پس خود را نگاه داشتم"(6)

 

 " دست فاطمه و دو فرزند ام حسن و حسین را گرفته و نزد اهل بدر و سایرین رفتم

و قسم به خدا اگر روزی که با ابوبکر بیعت شد، اگر چهل نفر می یافتم ، در راه خدا می جنگیدم تا وظیفه ام را انجام دهم."(7)

زهرا جان، تو تنها  یاور اش بودی که تو نیز جلو رفتی و جان ات را برای امام زمان ات دادی هنگامی که مردم با ابوبکر بیعت می کردند،

 علی و زبیر در خانه ات به مشاوره پرداختند و این مطلب به عمر بن خطاب رسید و او به خانه ی تو آمد

و گفت:" ای دخت رسول خدا، محبوب ترین فرد در بین ما، پدر توست، و بعد از پدر تو خود تو، ولی سوگند به خدا که این محبت ،  مانع از آن نیست ، که اگر این افراد در خانه ی تو جمع شوند، من دستور دهم که این خانه را بر آنها بسوزانند."

این  جمله را گفت و بیرون رفت. وقتی علی و زبیر برگشتند ، قضیه را برایشان گفتی و قسم خوردی که عمر این کار را  خواهد کرد. آتش زدن در خانه

می بینی بانو؟؟؟

 

ابتدا به فرافکنی افتادند و گفتند مدینه اصلا" در نداشته: بگذار از قرآن دلیل بیاوریم:

خداوند در قرآن کریم به صحابه و دیگر مسلمانان اجازه مى‌دهد که از خانه‌هایى که کلید آن در اختیار آنان هست ،

غذا بخورند . بى‌تردید خانه‌اى که دَرِ چوبى و یا آهنى نداشته باشد، داشتن کلید براى آن بى‌معنا خواهد بود لَیْسَ

عَلَى الْأَعْمى‏ حَرَجٌ وَلا عَلَى الْأَعْرَجِ حَرَجٌ وَلا عَلَى الْمَریضِ حَرَجٌ وَلا عَلى‏ أَنْفُسِکُمْ أَنْ تَأْکُلُوا مِنْ بُیُوتِکُمْ أَوْ بُیُوتِ آبائِکُمْ

... أَوْ ما مَلَکْتُمْ مَفاتِحَهُ أَوْ صَدیقِکُمْ لَیْسَ عَلَیْکُمْ جُناحٌ أَنْ تَأْکُلُوا جَمیعاً أَوْ أَشْتاتاً. (8)

و یا: در حدیث زیرنیزبا صراحت

سخن از باز کردن دَرِ اتاق به وسیله کلید است و این نشان مى‌دهد که ورودی‌هاى منازل واتاق‌ها محصور و

محفوظ بوده است. از دُکَین بن سعید مزنى نقل شده است که گفت: خدمت پیامبر رفتیم و تقاضاى غذا کردیم، به

عمر فرمود: برو و به آنان غذا بده. عمر ما را به اتاق بالا برد، سپس کلید را از کمربندش بیرون آورد و دَر را بازکرد(9)

 

و یا: پیامبر دستور ‌داد، شب‌ها دَرِ منازل را ببندند

مسلم نیشابورى در صحیحش مى‌نویسد: ابو حمید مى‌گوید:

پیامبر به ما امر کرد که شب‌ها ظروف آب را در گوشه‌اى قرار دهیم و نیز دستور داد که شب‌هنگام دَرها را ببندیم.

و یا :

ابن کثیر دمشقى به نقل از حسن بصرى مى‌نویسد اتاق‌هاى رسول خدا (ص) از شاخه و چوب عَرعَر به

وسیله مو بافته شده بود، و در تاریخ بخارى آمده است: دَرِ خانه پیامبر را با نُک انگشتان و ناخن‌ها مى‌زدند و این

دلالت بر این دارد که حلقه‌هایى براى کوبیدن بر دَر نداشته است(10)

باید کسانی که این سخنان بیهوده را می زنند در گرمای مدینه رها کرد تا بفهمند که سخن گزافی به لب رانده اند.

و یا به حدیثی از امام علی (ع) اشاره می کنند که: وَنَحْنُ أَهْلُ بَیْتِ مُحَمَّدٍ (ص) لا سُقُوفَ لِبُیُوتِنَا وَ لا أَبْوَابَ وَ لا سُتُورَ؛ خانه‌هاى ما اهل بیت، نه سقف دارد و نه دَر و نه ستون(11)

مشخص است که این سخن استعاره است و از فقری که اهل بیت با آن دست و

پنجه نرم می کردند پرده می گشاید(12)

بعد گفتند، که اصلا" عرب غیرت دارد، تا مرد در خانه است ، زن دَر را باز

نمی کند.(آخر علی(ع) و زبیر نیز به همراه حسنین در خانه بودند) حضرت زهرا آمد تا حجت را بر همگان تمام کند،

" گروهی با شنیدن صدای گریه فاطمه، دلشان به درد آمد و با گریه آنجا را ترک کردند، اما عمر با گروهی باقی

ماند

" زهرا جان تو در را گشودی تا حجت را بر همگان تمام کنی اصلا" مگر باز کردن دَر توسط زن، چه ایرادی دارد

که می گویند غیرت عرب اجازه نمی داد، حکمی دینی بیاورید که زن نباید دَر را باز کند. اگر اینگونه است که این

ایراد نعوذ بالله بر پیامبر نیز وارد است:

پیامبر وارد خانه ی "ام سلمه " شد ، مدتی نگذشته بود که علی آهسته

دق الباب کرد و رسول خدا بیدار شد و به ام سلمه گفت که دَر را باز کن.(13)

زهرا جان در اوج بصیرت آمدی و دَر

را گشودی،حجت را بر همگان تمام کردی محبوبیت ات بین همگان، شیعه و سنی عیان بود، در تاریخ ماندگار

شدی،

اما کسی برای علی(ع) ارزشی قائل نبود،

مگر نه این است که بعد از شهادت ات کسی حتی جواب

سلام اش را نمی داد،

چند نفرشان "من کنت مولاه، فهذا علی مولاه" را نقل کرده بودند و زیر اش زدند،

آخر از علی کینه داشتند و دنبال انتقام بودند،

در جنگ ها ی حق علیه باطل، پدران شان را کشته بود

یزید با چوب

خیزران بر لبان مبارک حسین ات می زد و می گفت:"کاش بزرگان من که در بدر کشته شدند، بودند، و این انتقام

را می دیدند"

آخر احترامی برای علی قائل نبودند. عمر گفت: ما را نزد وی ببر، ابوبکر و عمر و عثمان و خالد بن

ولید و مغیرة بن شعبه و ابوعبیده جراح و سالم مولى ابوحذیفه و قنفذ حرکت کردند و من نیز با آنان به راه افتادم.

هنگامى که به خانه رسیدیم، فاطمه آن‌ها را دید، دَر را بر روى آنان بست، فاطمه شک نداشت که آنان بدون اجازه

وى داخل نخواهند شد؛ اما عمر با لگد در را که از چوب درخت خرما بود، شکست(14)

 

عمر وگروهى همراه وى به

خانه فاطمه رسیدند، دقّ الباب کردند،‌ فاطمه هنگامى که صداى آنان را شنید، فریاد زد: اى پدر بزرگوارم، اى

رسول خدا! پس از تو از دست پسر خطاب (عمر) و ابوقحافه ( ابوبکر) چه رنجها که ندیدم(15)

تمینه وهابی (موسس فرقه وهابیت و اولین کسی که جسمانیت خدا را مطرح کرد) در منهاج السنه می گوید:" خلیفه ی دوم به زور وارد خانه شد". بعد دیدند که دست شان به جایی بند نیست ، گفتند که چرا علی، شمشیر نکشید و از همسر اش دفاع نکرد؟

علی شمشیر نکشید برای ماندن اسلام، برای آنکه ثقل اکبر(قرآن) را حفظ کند، حفظ

حسنین که بسیار کودک بودند،

آخر طرح داشتند که ذریه ی اهل بیت را قطع کنند.

اما خداوکیلی: اگر علی(ع)

شمشیر می کشید و حسنین هم کشته می شدند،چه می گفتند؟! آیا غیر از این است که

ماجرای کشته شدنعمار را تکرار می کردند

و می گفتند:" علی برای رسیدن به خلافت خانواده اش را به کشتن داد. علی عمدا"

شمشیر کشید.جان زهرا مهم بود یا خلافت؟!

" و خوب علی(ع) در ماجرای کشته شدن عمار ، با جواب اش،

همگی شان را سر جای شان نشاند.

بانوی آب، جان خود را دادی تا اسلام و ولایت بماند،

و علی (ع) از حق خود

گذشت تا اسلام حفظ شود. چرا پیامبر زمانی که می دید ، سمیه، همسر یاسر و مادر عمار را شکنجه می

دهند، شمشیر نکشید؟ چرا که اگر کشیده بود ، دیگر اسلامی نبود، یک نفر در گوشه ای از تاریخ ادعای پیامبری

کرده و تمام شده بود.

اصلا" این ایراد را به خلفا بگیرید: چرا وقتی ابوبکر می دید که کنیزی تازه مسلمان شده را

"عمر" کتک می زند، شمشیر نکشید و جلو نیامد؟!(16)

و یا سودان بن عمران که می خواست عثمان را بکشد و

همسر عثمان جلو افتاد و کار حتی به جاهای باریک هم کشیده شد، چرا عثمان به دفاع از همسر اش بلند

نشد؟!(17)

ابوبکر به دنبال عده ای که حاضر نبودند با او بیعت کنند ، بود. همان افرادی که نزد علی، تجمع کرده

بودند، لذا عمر به دنبال آنان فرستاد. عمر سر رسید و آنان را صدا زد، ولی آنها اعتنایی نکردند و از خانه خارج

نشدند، عمر هیزم خواست و گفت به همان خدایی که جان عمر در دست اوست سوگند، اگر بیرون نیایید خانه را

با آن کسانی که در آن هستند به آتش می کشم، به عمر گفتند که فاطمه در این خانه است و عمر

گفت:"باشد"(18)

و یا: "هنگامی که ابوبکر با زور از مردم بیعت گرفت...عمر هیزم جمع کرد و در خانه را آتش

زد"(19) پس با زور بیعت گرفتن شیوه ی آنها بوده است.

عمر به فاطمه لگدی زد که موجب سقط محسن شد.(20)

هنگامی که فاطمه وفات یافت، شوهر اش علی، شبانه بر او نماز خواند، او را دفن نمود و به ابوبکر خبر

نداد که بر جنازه اش ، حاضر شوند و بر او نماز بخوانند.(2)

ابوبکر در لحظه ی پایانی عمر اش ، موقع جان دادن،

رسما" اعلام کرد که از حمله به خانه ی زهرا پشیمان است، " ای کاش خانه فاطمه را هتک حرمت نمی

کردم"(3)

مگر نه این است که پیامبر دو چیز را بین ما به امانت گذاشت؟! چه کردیم با آن دو؟!

مگر نه اینکه روز حساب از ما امتحان می گیرند امتحانی که سوالات آن لو رفته:

قرآن و اهل بیت(ع)

با اهل بیت چه کردیم؟ با قرآن چی می کنیم؟

فاطمه از جان اش برای امام زمان اش گذشت، به دنبال حق غضب شده ی امام اش، زمین و

زمان را به هم دوخت.

ما برای امام زمان مان چه کردیم؟

زهرا جان خودت دست مان را بگیر خودت به فریاد مان برس،

که بدون نور وجود ات سخت به بیراهه می رویم خودت کمک مان کن که در امام زمان مان حل شویم،

همچون شهدای کربلا و خوب می دانم که در این حال است که ما را می خری همچون کربلا که عباس را خریدی.

یا زهرا(س)...

 

پی نوشت 1: این نوشته فقط در پی پاسخ به وهابی های خدا نشناسی می باشد که به نام دین خدا و اسلام، از تمامی مقدسات هتک حرمت می کنند

پی نوشت 2: این فرقه ی وهابی بی هیچ تردیدی یکی از فرقه های ساختگی صهیونسیم می باشد.

پی نوشت 3: دعا کنیم بهار امسال، بهار ظهور باشد

پی نوشت 4: منابع در ادامه ی مطلب ذکر شده است

پی نوشت 5: اللهم عجل لولیک الفرج...
  1. صحیح بخاری،ج 4، ص 1549،،، صحیح مسلم ج 3 ، ص 1380
2. صحیح مسلم، ج 3، ص 1380
3. تاریخ طبری ، ج 2، ص 619،،،الامامه و السیاسه، دینوری، جلد 1، ص24
تاریخ شهر دمشق،ج 30،ص 422،،،شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 2، ص 46
4.  سوره احزاب، آیه 53
5. سیوطی، المنثور، ج 6، ص 203،،، ابو اسحاق نیشابوری، کشف البیان، ج 7، ص 107،،، آلوسی وهابی، روح المعانی، ج 18، ص 174.
6. بحار الانوار، ج 29، ص 468.
7. همان، ج 29، ص 407.
8. سوره نور، آیه 61.
9.  سنن ابی داود، ج 2 ، ص 527.
10. ابو الفداء، البدایه و النهایه، ج3 ، ص 221،،،دینوری، الامامه و السیاسه، ج1 ،ص 16.
11. خصال شیخ صدوق، ص 364.
12. سید جعفر عاملی، مأساة الزهراء علیها السلام شبهات وردود، ج 2 ص 232 
13.ابن عساکر، تاریخ شهر دمشق، جلد 42 ، ص 470.
14. بحار الانوار ، ج 28، ص 227.
15. دینوری، الامامه و السیاسه، ج1 ،ص 16. 
16. سیره النبوی، ج 2، ص 161،،، فضایل الصحابه، ج 1، ص 120.
17. تاریخ طبری، ج 2 ، ص 676.
18. دینوری، الامامه و السیاسه، ج 1، ص 20.
19. الامامه و الخلافه ، ابن عطیه، ص 160.
20. لسان المیزان، عسقلانی، ج 1 ، ص 268.
 
نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد