چو گیسوی تو من در پیچ و تابم یا بن زهرا

عشـــــــــــــــــــــــــــــق منــــــــــــی تو حسینی ،من اویس قر نــــــــــــی

چو گیسوی تو من در پیچ و تابم یا بن زهرا

عشـــــــــــــــــــــــــــــق منــــــــــــی تو حسینی ،من اویس قر نــــــــــــی

از آسمان نیزه ها ............

از آسمان نیزه ها ............


از آسمان نیزه ها ای هلال من

با چشم خونین  یک نظر ،کن به حال من

می ریزد اشک سرخم از ، محمل پر خون

می کشم از داغ تو آه، از دل محزون

از چه به نی ماهِ رُخَت،هاله ای دارد

دخترت از دیدارتو ، ناله ای دارد

بنگر به دخت کوچکت ، بی قرارتوست

چشمان او بر نیزه و، نیزه دار توست

جامانده از قافله و، مانده درصحرا


شاید پرستارش شود، مادرت زهرا

قرآن بخوان، قرآن بخوان ، ای هلال مَه

تا بشنود صوت تو و، پیدا کند ره

پرستارش در این سفر ، تازیانه شد

پیکر او چون فاطمه ، پر نشانه شد