ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 |
8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 |
15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 |
22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 |
29 | 30 |
او چشمها را مىبیند اما چشمها او را نمىبینند
روزى امام على علیه السلام به
فرزندش، امام حسن علیه السلام فرمود:
« پسرم برخیز و سخنرانى کن که مىخواهم سخنت را بشنوم.»
حسن فرمود:
«پدرجان چگونه سخن بگویم در حالى که شما را مىبینم؟ نه، من حیا مىکنم.»
على علیه السلام افرادداخل خانه را جمع کرد و خود به اتاق دیگرى رفت؛ به نحوى که صداى حسن را مى شنید.
آنگاه امام حسن علیه السلام برخاست و چنین سخنرانى کرد:
«سپاس مخصوص پروردگارى است که یگانه است و در این یگانگى نظیر ندارد. او جادوانه است اما نه به دست کسى
دیگر؛ زمام امور را به دست دارد اما بىهیچگونه مشقت، و آفریننده است بى هیچگونه زحمت. وصفش پایان نمى
پذیرد و معرفتش نهایت ندارد. عزیزى است که ازلى بوده است. همه دلها از هیبتش لرزان و ترسان، همه خردها از
عزتش حیران، و همه موجودات در برابر قدرتش خاضع اند.
بر قلب هیچ انسانى بلنداى جبروت و قدرت او خطور نمى کند و مردم به عمق جلال و عظمتش پى نمى برند. کسى
قادر نیست از بزرگىاش پرده برگیرد و دانشمندان را کجا توان آن است که با خردهایشان به آن دست یابند. آگاهترین
مردم به او کسى است که او را محدود به صفتى نکند. او چشمها را مىبیند اما چشمها او را نمىبینند. او خداوند
نافذ و آگاه است.
اما بعد: همانا على علیه السلام درى است که هر که از راه او وارد شود مومن و هر که از راه او خارج شود کافر
است. من این سخنان را مى گویم در حالى که براى خود و شما از پروردگار بزرگ آمرزش مىطلبم.»
در این هنگام امیر مؤمنان على علیه السلام از پشت پرده در آمد و پیشانى حسن را بوسید و این آیه را تلاوت
فرمود:
« ذریته بعضها من بعض و الله سمیع علیم »
(ذریه و تبارى که از یکدیگرند و خداوند شنوا و داناست.)
یا امام حسن مجتبى
یا على