ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 |
8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 |
15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 |
22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 |
29 | 30 |
مادر کیست
ابوطلحه یکی از یاران رسول خداست، زنی با ایمان داشت به نام«امّ سلیم»، این زن و شوهر، پسری داشتند که مورد علاقه ی هر دو بود، ابوطلحه پسر را سخت دوست می داشت، پسر بیمار شد، بیماریش شدت یافت، به مرحله ای رسید که ام سلیم دانست کار پسر تمام است. ام سلیم برای این که شوهرش در مرگ پسرش بی تابی نکند او را به بهانه ای خدمت رسول اکرم(ص) فرستاد و پس از چند لحظه طفل جان به جان آفرین تسلیم کرد.
ام سلیم جنازه ی بچه را در پارچه ای پیچید و در یک اتاق مخفی کرد، به همه یاهل خانه سپرد که حق ندارید ابوطلحه را از مرگ فرزند آگاه سازید. سپس رفت و غذایی آماده کرد و خود را نیز آراست و خوشبو نمود. ساعتی بعد که ابوطلحه آمد و وضع خانه را دگرگون یافت، پرسید: بچه چه شد؟
ام سلیم گفت: بچه آرام گرفت. ابوطلحه گرسنه بود، غذا خواست، ام سلیم غذایی را که قبلاّ آماده کرده بود حاضر کرد و دو نفری غذا خوردند و همبستر شدند، ابوطلحه آرام گرفت، ام سلیم گفت: مطلبی می خواهم از تو بپرسم. گفت: بپرس. گفت: آیا اگر به تو اطلاع دهم که امانتی نزد ما بود و ما آن را به صاحبش رد کرده ایم ناراحت می شوی؟
ابوطلحه گفت: نه هرگز، ناراحتی ندارد، امانت مردم را باید پس داد، ام سلیم گفت: سبحان الله، باید به تو بگویم که خداوند فرزند ما را که امانت او بود از ما گرفت و برد.
ابوطلحه از بیان این زن تکان سختی خورد، گفت: به خدا قسم من از تو که مادر هستی سزاوارترم که در سوگ فرزندمان صابر باشم. از جا بلند شد و غسل کرد و دو رکعت نماز به جا آورد و رفت به حضور رسول اکرم(ص) و ماجرا را از اوّل تا آخر برای آن حضرت شرح داد.
رسول اکرم فرمود: خداوند امروز شما را قرین برکت قرار دهد و نسل پاکیزه ای نصیب شما گرداند.
-----------------------------------------------------------------------
(نقل از: عدل الهی،ص91)