همه این جا مستند /عاشقو یک دستند
نگو مجنون همه اینجا لیلی هستند
تو غمی نداری این همه دیونه داری
ای که دل می بری کی تموم میشه دربدری
چه کنم آقا جون منو کرببلا ببری
میدونم که نیازی به من نداری
دلتم نمیاد رو به من نیاری
جان حسین حسین حسین حسین جان
چی بگم به دلم که آروم بگیره یا حسین
نوکر تو میخواد تو حرم بمیره یا حسین
آقا جون از تو دوره کرم نکنی
باورم نمیشه باورم نکنی
جان حسین حسین حسین حسین جان
من کجا تو کجا ندیدم هنوزم توی خواب
آبروم دادیو ولی من تو رو دادم عذاب
مهلتی بده تا به فدای تو شم
تو برای منو من برای تو شم
جان حسین حسین حسین حسین جان
دیگه خسته شدم من از این روزگار غریب
کاری کن واسه من یا بذار بمیرم بی حبیب
خوبه سایه ی تو رو سرم بمونه
منو هر کی ببینه بگه دیوونه
جان حسین حسین حسین حسین جان
آرزومه هرشب تو میخونه باشم
کی گفته گناهه یه دیوونه باشم
هیچکی تو زمونه بامن نمیسازه
مگه میشه عاشق خودشو نبازه
من با تو جون میگیرم دائم جنون میگیرم
تو خیمه ی عزای تو میام بوی خون میگیرم
تو تو وجودمی ، فکر سرودمی
به سینه میزنم ، جای کبودمی
تو به من محرمی ، هم راز و همدمی
برای درد من ، بهترین مرهمی
حقیقت منی ، تو غیرت منی
تو تنها شریعت و طریقت منی
اوج نیازمی ، سوز و گدازمی
به هیچکی هیچی نمیگم محرم رازمی
با تو آشنا شدم
از خودم رها شدم
کبوترم رو دست تو کربلا هوا شدم
حسین واااا
شرینم از عشقت فرهاد منی تو
به عرصه محشر فریاد منی تو
تو اون روز حساس نوکرتو بشناس
دستمو بزار تو دو دستای عباس
آتیش گرفته جونم اشکام به روی گونه م
هرجور بشه خودم رو پای تو میرسونم
هرلحظه توی دامم با دستای تو رامم
عشقو برام تمام کن تو می بریز تو کامم
با تو چه شوریه غم من دوریه
طعنه ها میشنوم و کارم صبوریه
خیلی خرابتم ، رنگ شرابتم
هیچی از خدا نمیخوام ، سگ ربابه تم
به جستوجوی تو ، بر سر کوی تو
هدیه بده به من ، تاری از موی تو
دین و آیین من ، بحث شیرین من
تنها تویی حسین ، یار دیرین من
با تو آشنا شدم
از خودم رها شدم
کبوترم رو دست تو کربلا هوا شدم
خیلی خرابتم ، رنگ شرابتم
هیچی از خدا نمیخوام ، سگ ربابه تم
آرزومه هرشب تو میخونه باشم
کی گفته گناهه یه دیوونه باشم
هیچکی تو زمونه بامن نمیسازه
مگه میشه عاشق خودشو نبازه
همه کس و کار من
تو اعتبار من
وقف روضه های تو
شد کار و بار من
من گرفتار تو ، دل بیقرار تو
تکیه گاهم شده ، روی دیوار تو
همه ی هستمی ، دل شکستمی
به همه گفته ام ، تو سرپرستمی
غرق در حیرتم ، سگ رقیه تم
غیرتم روضه هاست آخه با غیرتم
از تو یه نگاه بسه یه کربلا بسه
در به درم نکن ای با وفا بسه
چه ها دیدم حسین من بریدم حسین
از دست روزگار چه کشیدم حسین
جنونم دیدنیست آهم شنیدنیست
اشک چشام واسه همه خندیدنیست
همه کس و کار من
تو اعتبار من
وقف روضه های تو
شد کار و بار من
من گرفتار تو ، دل بیقرار تو
تکیه گاهم شده ، روی دیوار تو
عاشق با این اسم به خدا میرسه
حسین حسین
اَمون بدین به مادرم، که حیدرو خبرکنه
تا که بیاد به پشت در، چادرشو به سر کنه
یه کم آروم در بزنید ،حسین یه گوشه خوابیده
به پدرم چیکار دارید، مگه کسی بدی دیده
ای بی وفا زمونه،زمونه،زمونه،زهرای من جوونه،جوونه،جوونه
غصه نخور داداش حسن، اینها عیادت اُمدند
وصیت پیمبر ِ ،بهر رفاقت اُمدند
لگد کسی نمی زنه،محل وحی ِ خونمون
یادش نرفته هیچ کسی، حرمت ما و جدمون
ای بی وفا زمونه،زمونه،زمونه،زهرای من جوونه،جوونه،جوونه
این بوی اسفند ِ داداش ،نه بوی دود و آتیشه
واسه سلامتی مادر ،داره شعله می کشه
چهل نفر اومده اند، به ماها دلداری بدند
به بابای مظلوم ما، تو کوچه ها یاری بدن
به مادر اومدن بگن، سایه ی مولا سرشه
اینقده گریه نکنه ،چون که علی همسرشه
نشسته ای یه گوشه ای، می لرزی هی داداش حسن
هرچی بدم باشن اینها، یه مادر و نمی زنن
ای بی وفا زمونه،زمونه،زمونه،زهرای من جوونه،جوونه،جوونه
دانلود مداحی
کربلا یعنی تـَوَ لا داشتن
مهر حیدر عشق زهرا داشتن
کربلا یعنی تبرّای شدید
از پلیدیهای دوران و یزید
کربلا یعنی اطاعت از امام
گه به حکم او نشستن گه قیام
کربلا یعنی که یار رهبری
از حسین عصر خود فرمانبری
کربلا یعنی تحول در وجود
جامه زهد و حیا را تار وُ پود
کربلا یعنی به حق واصل شدن
یار حق ، دشمن ِ باطل شدن
کربلا یعنی بیا جانانه شو
گِرد ِ شمع عشق ِحق ، پروانه شو
کربلا یعنی کتاب عشق حق
از الف تا یای او سرمشق حق
کربلا یعنی که انسی با نماز
روی بر درگاه ربّ بی نیاز
کربلا یعنی که خون ، آب وضو
با خدا ، بی واسطه در گفت وُ گو
کربلا یعنی همیشه مکتبی
تو حسینی ، خواهر تو زینبی
کربلا یعنی سراپا جان شدن
در منای عاشقی قربان شدن
کربلا یعنی سر و جان باختن
پل به معراج شرافت ساختن
کربلا یعنی که عاشورای خون
موسم انا الیه الراجعون
کربلا یعنی گل ِ احمر شدن
روی دست باغبان پرپر شدن
کربلا یعنی هم آغوش عجل
تلخی مرگش نکوتر از عسل
ربلا یعنی بهار ِ تشنگی
شعله ور دل از شرار تشنگی
کربلا یعنی چو گل افروختن
پیش آب از تشنه کامی سوختن
کربلا یعنی که در دریای ِ آب
تشنه اما ، آب کردن را جواب
کربلا یعنی فغان و زمزمه
خنجر و هنجر نگاه فاطمه
کربلا یعنی که تیـغ وُ جسم یار
یک هزار و نهصد و پنجاه بار
کربلا یعنی قلم یعنی کتاب
پیکر قرآن وُ زخم ِ بی حساب
کربلا یعنی عطش یعنی شرار
خیمه و طفلان در حال ِ فرار
کربلا یعنی سراپا عشق و شور
گه به نیزه ، گاه در کنج تنور
کربلا یعنی که نیلی روی ماه
صورت طفلان و سیلی آه! آه!
کربلا یعنی که حق در سلسله
پاسخ اشک یتیمان هلهله
کربلا یعنی شب و اخت الامام
در نماز ، اما نماز ِ بی قیام
کربلا یعنی که در بازارها
کعبه اما کعبهء آزارها
کربلا یعنی که آیات ِ حکیم
یک زن و هفتاد وُ دو داغ عظیم
زن مگو زهرای ثانی بود او
در حسین ِ خویش فانی بود او
یک شب بی نافله زینب نداشت
غیر ذکر یا حسین بر لب نداشت