چو گیسوی تو من در پیچ و تابم یا بن زهرا

عشـــــــــــــــــــــــــــــق منــــــــــــی تو حسینی ،من اویس قر نــــــــــــی

چو گیسوی تو من در پیچ و تابم یا بن زهرا

عشـــــــــــــــــــــــــــــق منــــــــــــی تو حسینی ،من اویس قر نــــــــــــی

تو کیستی

تو کیستی
تو کیستی که سینه ی ما بی قرار توست

چشم زمین و چشم زمان سوگوار توست

کم نیست این که مادر زهرای اطهری

سوگند می خورم که همین افتخار توست

در هر کجا همیشه کنار پیمبرو

در هر کجا همیشه پیمبر کنار توست

مادر بزرگ محترم خانواده ای

داماد خانواده علی بی قرار توست

دنیای تو همیشه هوایش بهاری است

در بین خانه ات نوه هایت بهار توست

خیل کثیر خانه ی پیغمبر از تو بود

زهرای خانه ی نبوی یادگار توست

بیخود نبی به پای کسی پا نمی شود

هر مادری که مادر زهرا نمی شود

دنباله دار عشق و اویس قرن شدی

در شب دلیل گریه ی چشمان من شدی

جایت اگرچه زیر کسای نبی نبود

مادر شدی خلاصه ی آن پنج تن شدی

در هر نماز نافله پشت پیمبرت

محو عروج هر شبی خویشتن شدی

دخت علی ز چهره ی تو ارث برده است

ای مادری که مادر ام الحسن شدی

چندین کفن اگر چه محیای تو شده

مادر بزرگ یک نوه ی بی کفن شدی

گریان روضه های رسول خدا شدی

گریان داغ غربت یک پاره تن شدی

جبریل گفت روضه ی زخمی دوباره را

در روی خاک یک بدن پاره پاره را

 

مسعود اصلانی

عشق

در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد

عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد

حافظ                 

ناله زینب روی گور رقیه خاتون

ناله زینب روی گور رقیه خاتون


رقیه مردی و بابا ندیدی

به جنت خدمت بابا رسیدی

بگو:بابا خرابه جان سپردم

تمام آرزوها در گور بردم

کتک خوردم زدشمن بی بهانه

زدند بر پیکر من تازیانه

دویدم بر سر خار مغیلان

قفای قافله با چشم گریان

کبودی رخم از ضرب سیلی

رخم از ضرب سیلی گشته نیلی

تنم گشته کبود از تازیانی

زبس نالیدم از جور زمانه

بدن پر آبله رفتم ز دنیا

به پا بوست رسیدم جان بابا 


نقطه پرگار

نقطه پرگار

مرا به جز می حب علی به ساغر نیست

که مست مستم و جز شور عشق در سر نیست

دلم فریفته دلبر گل اندامی است

که جز به دیدن او کام دل میسر نیست

چه خوش بود که ببینم جمال دلکش او

که در دلم به جز این آرزوی دیگر نیست

دلی که آینه دار محبت علوی است

زگرد هر چه تعلق بود مکدر نیست

به شهر علم زباب الولایه باید رفت

که شهر علم نبی را به جز علی در نیست

پس از رسول خدا ختم الانبیاء به یقین

کسی به غیر علی پیشوا و رهبر نیست

علی است مظهر الطاف کردگار علیم

علی است آنکه جز او پیشوای برتر نیست

علی است نقطه پرگار نقشبند ازل

که غیر از او به سپهر وجود محور نیست

علی است مظهر یکتائی خدای ودود

علی است آنکه جز او بر خدای مظهر نیست

علی است اوج عدالت به قله تاریخ

علی است آنکه جز او میر دادگستر نیست

فروغ عالم هستی بود زنور علی

وگرنه عالم هستی چنین منور نیست

علی که از در لطفش کسی نشد محروم

کجاست پادشهی کو گدای این در نیست

علی زبان سخنگوی حق بود که جز او

سخن شناس و سخن گستر و سخنور نیست

به شاهراه هدایت چراغ راهنما

به غیر عترت و قرآن چراغ دیگر نیست

یقین که ثقل الهی است عترت و قرآن

چو این دو ثقل جهان را دگر میسر نیست

کسی که هست محب علی و آل علی

قسم بدوست که شیرازه بند دفتر نیست

جزای دشمن او نیست غیر نار جحیم

سزای یاور او جز بهشت کوثر نیست

فمن یمت یرنی شد چو نقش دفتر دل

به دل هراس مرا وقت مرگ دیگر نیست

به جان ولای علی (حافظی) پذیرفتم

که جز علی ولی شافعی به محشر نیست

شاعر :محسن حافظی کاشانی    1367/8/25

منتظر

منتظر

ببین چه بیقرارم، آواره دیارم ، به انتظار رویت، ستاره می شمارم

دلم شده هوایی، فرشته خدایی،شنیدم عزیزم،عاشق کربلایی

دوری تو حبیبم،قلب منوسوزونده،می گن میای زکعبه،چشام به قبله مونده

هم مروه هم صفایی،آقاچه دلربایی، کاسه به دست گرفتم،اومده ام گدایی

می گن که خصلت تو ، خصلت فاطمی ، شنیده ام رو گونه ات ، یه خال هاشمی

برات شده به قلبم،آخر تورو می بینم، دست تو رو می بوسم، کنار تو می شینم

خوب می دونم بد هستم،با تویه عهدی بستم،به خوان تو نشستم،نمکدون و شکستم

شال عزا رو شونت،یه عالمه دیوونت، ازتوخبر ندارم ،مولا بده نشونت

داره میاد محرم، نشسته رو چشات نم ،روزی اشک من رو،قسم می دم نکن کم

می خوام کنارت آقا، شور عزا بگیرم ،بگم حسین حسین جان ، تو روضه هاش بمیرم

پنجره های چشمم ، کرده به ىریه عادت، مریض عشقت هستم ، آقا بیا عبادت

شاعر : سید امیر حسین میر حسینی

 کتاب : قبیله عشق حدیث باب عشق 14  

انتخاب

انتخاب

درشب تنهایی خود ناتمام
گاه در حال رکوع وگه قیام
گاه در فکر و خیال و هجر و رنج
گاه در افسون شعری نا تمام
خود درون خویشتن می سوختم
در پی یک مرهم و یک التیام
با خدا گفتم که ای رب جلیل
ای تو بخشنده،رحیم و ذوالکرام
یک نفر یک جا که عشق من شود
بهر او باشم ندیم و هم غلام
دوست دارم مست ىردم مست مست
مست لایعقل شوم مست مدام
پس خدا بگذاشت پیشم راه را
داد در گوشم سروشی این پیام
سرزمین کربلا یک انتخاب
یارقیه آن بزرگ شهر شام
بی تامل پاسخش دادم چنین 
انتخاب من رقیه والسلام

شاعر : سید امیر حسین میر حسینی
 کتاب : قبیله عشق
حدیث باب عشق 14 

السلام علیک یا صاحب الزمان

السلام علیک یا صاحب الزمان

تماشای خیال تو ، شبم را کرده رؤیایی

به غیر از لحظه وصلت،ندارم من تمنایی

شبی نام تو را برلب، نهادم چون گلی زیبا

سحردیدم لبانم شد، گلستانی تماشایی

به اشک دیده می شویم ، غبار دوری ات از دل

مگر باور کنم این را ، که مهمان دل مایی

به مهمانی این دیده، بیا ای یار نادیده

که هرکس روی تو دیده ندارد جز تو سودایی

بدون دیدنت ای گل ، بهاران هم خزان باشد

جهان چون پیکر بی جان ،تویی روح مسیحایی

اگرکردی تو مهمانم،فدایت میکنم جانم

میان قلب سوزانم ، تو را خوانم به شیدایی

به شام محنت یاران،بیا ای ماه سرمستان

همه گلها شده پرپر،چرا ای گل نمی آیی‎ ‎


حدیث باب عشق


حدیث باب عشق


 حدیث باب عشق

یه کربلا و دمشق

یکی به نام زینب

یکی به نام حسین

حسین حسین حسین حسین

یکی محمل نشین

یکی نقش زمین

یکی اسیر عدو

یکی بریده گلو

حسین حسین حسین حسین

یکی آواره شد 

یکی صد پاره شد

یکی به دردی فزون

یکی به دریای خون

حسین حسین حسین حسین